“شما گوش می دهید؟” معلمان سال اول برای رسیدن به دانش آموزانی که بینایی ندارند تلاش می کنند



اواخر پاییز: “آیا من آماده رسیدگی به این مسئله هستم؟”

در سال 2020 ، لوئیزویل با 173 کشته بیشترین میزان قتل را شاهد بود. یک روز صبح در ماه اکتبر ، چند دقیقه قبل از شروع درس ، آمیا از دانشجویان در مورد آخر هفته خود س askedال کرد. یکی گفت یکی از اعضای خانواده توسط خشونت اسلحه کشته شده است.

آمیا گفت: “آیا من آمادگی رسیدگی به این مسئله را دارم؟” “شنیدن آن دشوار بود. در ذهن شما ، “من نمی دانم بعد از این تجربه چطور اینجا هستی”. واقعاً سخت بود که نتوانم او را ببینم. “

بهترین گزینه وی این بود که از طریق ایمیل به یک مشاور مراجعه کرده و از او بخواهید که ادامه دهد.

حداقل هفته ای یک بار ، آمیا برای دانشجویان خود نظرسنجی می فرستد و از آنها می پرسد که چگونه هستند. او به پاسخهایی که می خواست در اوایل نوامبر به آنها بپردازد اشاره کرد وقتی که خواند: “اگر من در سن 12 سالگی مجبورم برای حقوق خود بجنگم وحشت می کنم.” دیگری نوشت: “من عالی هستم ، اما در عین حال من می ترسم برگ برنده پیروز شود. “

دانشجویی در پاسخ به این س ifال که آیا موردی وجود دارد که آمیا باید بداند ، پاسخ داد: “در بیشتر مواقع نه ، اما بعضی اوقات ممکن است نتوانم در کلاس شما باشم زیرا مادرم در کارها و کارها به کمک نیاز دارد.”

در پایان ترم ، آمیا احساس کرد که به دلیل وجود دانشجویانی که هرگز به آنها دسترسی پیدا نمی کند ، استعفا داده است. او نگران بود که زمانی که او برای یافتن دانش آموزان گمشده صرف کرده است ، به معنای از دست دادن زمین با کسانی است که می جنگند.

وی بارها با والدین کودکانی تماس گرفته است که بندرت به کار خود برمی گشتند یا در کلاس ها شرکت می کردند. گاهی اوقات حضور آنها برای حدود یک هفته افزایش می یابد ، و دوباره از بین می رود. آمیا پیشنهاد کرد که عصرها با دانشجویان کار کند ، اما تعداد کمی از آنها امضا کردند. اگرچه او از نظر جسمی در زندگی روزمره به آنها پیوست ، اما نمی دانست چه کار دیگری می تواند انجام دهد.

وی گفت: “احساس می کنم دانش آموزانی دارم – نمی توانم دنبال آنها بروم یا کنار آنها باشم.”

با وجود خستگی او ، نقاط روشن وجود داشت. وی به برنامه ای موسوم به عدالت اکنون پیوست که مختص توانمندسازی دانشجویان برای سازماندهی موضوعات مهم مربوط به عدالت اجتماعی بود. برخی از دانش آموزان کلاس هفتم وی هنگام کلاس دوربین خود را خاموش کردند اما با پایان کلاس فریاد زدند. دیگران هفته ای یک بار برای یک ناهار مجازی برای انجام بازی های آنلاین به او می پیوستند.

آمیا گفت: “اکنون من بیشتر شخصیت آنها را می شناسم ، گرچه نمی دانم نیمی از فرزندانم چه شکلی هستند.”

او قبل از شروع تعطیلات زمستانی هنگامی که کیسه های آب نبات پر از آب نبات را در برخی از خانه های خود گذاشت ، این فرصت را داشت که چندین دانش آموز خود را ببیند. خوراکی ها جوایزی بود که وی به برندگان یکی از این بازی های ناهار قول داده بود.

ژانویه: “ما گذشتیم”

در بازگشت از تعطیلات زمستانی ، آمیا احساس کرد که دانش آموزانش بالاخره به دیوار برخورد کرده اند. وی س screenالی درباره دوران قرون وسطی را بر روی صفحه نمایش خود به اشتراک گذاشت و از کلاسهای خود خواست در چت به آن پاسخ دهند. اما درگیری کمی وجود داشت.

“هنوز هم اینجا هستی؟” او پرسید.

هنوز گوش میدی؟

ناامید ، آمیا خواستار این است که به “چیزی مثل زنده بودن شما در گپ” نیاز دارد.

ماهیت یکنواخت یادگیری آنلاین تأثیرات خود را گذاشته است.

وی گفت: “ما در زمستان هستیم.” “بیرون خاکستری و ناهموار است. چیزی نیست که بتوان منتظر آن بود. تغییری ایجاد نمی شود. دانش آموزان فقط تمام روز را در خانه بودند. و فقط بمکد. ما بر آن غلبه کردیم. ما می خواهیم تعامل انسانی وجود نداشته باشد و همیشه در رایانه های خود گیر نکنیم. “

در حالی که آمیا برای حفظ کلاس خود تلاش می کرد ، سفر کریسمس لوئیس به ریالتو ، کالیفرنیا ، جایی که عفونت های Covid-19 در حال افزایش بود ، در یک بحران خانوادگی بدتر شده بود.

او قبل از عزیمت در اواخر دسامبر خود را منزوی کرد و در حالی که در کنار خانواده اش بود احتیاط کرد او قصد داشت در اولین شنبه سال نو به لوئیزویل پرواز کند.

اما وقتی قرار ملاقات رسید ، مادرش بیمار شد. او قبل از پایان روز در بیمارستان بود. وی به ویروس کرونا مبتلا شده بود. مادربزرگ لویی نیز به آن مبتلا شد – او در 8 ژانویه ، یک روز پس از بازگشت مادر لویی به خانه درگذشت. مادربزرگ لویی با همسرش به عنوان مربی در ویرجینیای غربی و جزایر ویرجین ایالات متحده کار می کرد و زمینه را برای حرفه خود لویی فراهم می کرد. او 86 ساله بود.

لوئیس از نظر ویروس کرونا نیز مثبت بود ، اما مصمم بود که در قرنطینه تدریس کند زیرا مادر و مادربزرگ وی در بیمارستان با ویروس مبارزه کردند. در ابتدا ، او فقط دو روز مرخصی خواست.

در روز چهارشنبه ، 6 ژانویه ، او به سختی قدرت کافی را برای یک ساعت تدریس جمع کرد. صدایش مدام وارد و خارج می شد. گاهی می لرزید. با انحلال ، او تصمیم گرفت تا لیست بیماران Covid-19 را که توسط منطقه ارائه شده بود ، انتخاب کند. وی از 15 ژانویه تدریس خود را از کالیفرنیا از سر گرفت و سرانجام در اواسط فوریه به لوییزویل بازگشت.

آمیا پس از مواجهه احتمالی با ویروس در اواخر ژانویه او را مجبور به مدت دو هفته در قرنطینه کرد ، خود ترسیده بود. در ماه فوریه ، وی اولین دوز واکسن Covid-19 را دریافت کرد.

اواخر زمستان: “می خواهم ادامه دهم”

در میان شیوع واکسن ، اتحادیه محلی معلمان با افتتاح ساختمان مدارس راحتی اعضای خود را اندازه گیری کردند. در اواخر فوریه ، هیئت مدرسه منطقه طرحی را برای دانش آموزان دبیرستانی تصویب کرد که از 5 آوریل می توانند به کلاسهای نیمه وقت برگردند.

آمیا از این فرصت هیجان زده و عصبی بود. گاهی دانش آموزان او را با س questionsالاتی درباره زمان بازگشت لمس می کنند. با این همه عدم اطمینان ، او سعی کرده بود به آنها امیدوار نباشد.

لوئیس همچنین احساسات متفاوتی دارد.

وی گفت: “خوب است که چهره های واقعی را روی نام ها بگذاریم ، یا باید نکاتی را بگویم.” و او می دانست که برای برخی از نوجوانان ، مدرسه یکی از معدود مکان هایی است که آنها در آن احساس امنیت می کنند.

اما او نگران این بود که بازگشت شخصی برای دانش آموزانی مانند دانشجوی مراقبت از پدربزرگش چه معنایی دارد. مواجهه بالقوه با کلاس ممکن است خانواده این دانش آموز را در معرض خطر قرار دهد. سیاهپوستان آمریکایی و اسپانیایی به سختی تحت تأثیر همه گیری قرار گرفته اند و اعتماد به توانایی مدارس در حفظ فرزندان و علاوه بر این در امنیت خانواده هایشان را تضعیف می کنند.

یک س anotherال دیگر در مورد “چه بعدی” وجود دارد که این دو معلم باید در نظر بگیرند – آیا آنها بعد از این سال سخت در کلاس می مانند؟

لوئیس مطمئن نیست که به تدریس در دبیرستان ادامه خواهد داد ، اما می خواهد در این حرفه بماند.

وی با تأمل در شغل پدربزرگ و مادربزرگش به عنوان مربی گفت: “تدریس همیشه در اطراف من بوده است.” او مدتهاست که می خواهد چیزی را در زندگی کودکانی که شبیه او هستند تغییر دهد.

وی گفت: “تدریس و آموزش راه واقعی است كه می توانم آن را انجام دهم.”

در یک سال عادی ، لحظاتی وجود دارد که می تواند حتی با اعتماد به نفس ترین افراد را به فکر بیندازد که آیا انتخاب درستی انجام داده اند یا نه. آمیا گریه کرد. صدایش را تند کرد ، به امید اینکه توجه دانش آموزان دبیرستانی را که ممکن است هرگز شخصاً ملاقات نکند ، جلب کند.

اما او می خواهد به تدریس در دبیرستان وسترن ادامه دهد. او قبلاً به فکر مطالب جدیدی افتاده است که می تواند سال آینده در کلاس بگذارد.

وی گفت: “من می خواهم به این کار ادامه دهم.” “من هنوز شخصاً تدریس نکرده ام. من نمی دانم او چه ظاهری دارد یا چه حسی دارد. “


منبع: khabar-dastchin.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*